تبليغاتX
ازدولت عشق

زنده بودن را ثابت بایدکرد
به نام یکتامعبود شمع که قبله گه پروانه هاست
 
دیگرچگونه می توان به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد؟
زنده های امروزچیزی به جزتفاله های یک زنده نیستند
 
***********
تا به حال مارپله بازی کردید؟یه صفحه ی شطرنجی پرازمار ونردبون.نردبونا
به شماکمک می کنن تاخونه های بیشتری روطی کنین.درمقابل مارهاسدراه شما
هستن.بازی باتاس ریختن شروع میشه.شمام تاس میریزیدوقدم به میدون مبارزه میذارید
ممکنه بین راه مهره ی شماروی خونه ی مارهاقراربگیره.اون وقت مجبورید چندقدم
به عقب برگردید.برای یه مدت احساس یاس وناامیدی می کنیداما چندلحظه که بگذره یادتون میره این احساسو.هرچقدرکه بازی پیش میره مهارت تاس ریختن شمام بیشترمیشه
این بین اگه حریفتون زودترازشمام به خط پایان برسه بازم شماهیچ وقت بازنده
نیستید.فقط وقتی مغلوب میشیدکه وسط بازی جابزنیدوبخواید میدونوترک کنید.زندگی
مام مثل همین صفحه ی شطرنجی می مونه.مارهاهمون مشکلات ماهستن که
سعی می کنن مانع پیشروی مابشن.امااونی که بایدجانزنه ماییم!نبایدحریفوتومیدون تنهابذاریم
مابازنده نمی شیم تاوقتی که بخوایم میدونوترک کنیم.تاوقتیکه بخوایم متوقف بشیم
یه رودخونه تاوقتی زلاله که جریان داره امااگه همون آب یه جابمونه
بعدیه مدت به مرداب تبدیل میشه.می گنده.مام اگه متوقف بشیم می گندیم.پس
بیایدمحض رضای خدافقط یه روزم که شده زندگی کنیم.نه به این معناکه تواین روز یه اختراعوبه نام خودمون ثبت کنیم یایه جابمب بذاریم.تواین روزبیاید
بزرگ باشیم.اونقدربخشندگی داشته باشیم که بتونیم واسه دشمنامونم دعا
کنید.اونقدرشهامت داشته باشیم تابتونیم به اونایی که دوستمون ندارن لبخندبزنیم.اون
وقته که مامی تونیم ادعاکنیم که زنده ایم.داریم زندگی می کنیم.مثل یه تماشاچی مضحک
نیستیم که فقط نقش یه تشویق کننده روداره!زندگی تماشاچی لازم نداره.تارسیدن به اون میوه ی خوشبختی چندقدم راه نیست.فقط کافیه دستمونو
درازکنیم وتو مشتمون بگیریمش.وهرگزفراموش نکنیم که "مردان بزرگ زاده نمی شوند.بزرگ می شوند"حالا وقتشه.همین حالا
+ نوشته شده در ساعت 21:13 توسط وفا |

همانگونه باش که هستی...من دوستت دارم!
هزارپاسخت شیفته ی کرم ابریشم شده بود...هر روزصبح به شوق دیدار
کرم ازخواب برمی خواست...زندگی باوجودکرم برایش زیباترین هدیه ی
هستی بود.کرم نیزدل درگروی هزارپاداشت.اما می خواست معشوقش راتاابد
دربندخوداسیرکندواورابیش ازپیش شیفته ی خودکند.پس به هزارپاوعده داد
که به زودی برمی گردد...به زیباترین صورت ممکن...!هزارپای بینواهم تسلیم گفتارکرم شد
وتمام مدت غیبت کرم رادرآرزوی دیداردوباره ی او گذراند.اماهزارپای عاشق بادیدن
پروانه ی زیبای ازپیله درآمده ازدرون شکست!زیرااومحبوبش را می خواست
*********
گاهی اوقات سعی می کنیم خودمون رو تغییربدیم تااطرافیان روبیشتر
وبیشترتحت تاثیرقرار بدیم.بی خبرازاینکه اطرافیان ماروهمونطوری که هستیم
پذیرفتن ودوست دارن.پس لزومی نداره که ماخودمونو تغییربدیم.گاهی وقتا
سخت ترین چیزاینه که آدم خودش باشه.وگرنه نقش بازی کردن که کاری نداره.من
نمی گم تغییر نکنیم. همون که هستیم باشیم فقط سعی کنیم شخصیت فعلیمونوبهبود ببخشیم وهرگزدراین راه متوقف نشیم.لزومی نداره برای رخنه کردن توقلب
دیگرون خودمونو بااونا موافق نشون بدیم.نظرمونوبگیم .چراکه این حق مسلم ماست.این مهم نیست که مابرای بزرگ بودن یک برج بزرگ بسازیم یازیباترازاونچه
که هستیم به نظربیایم.فقط کافیه خودمون باشیم.یه خودواقعی
برای شروع حالام دیرنیست.پس یاعلی مدد
 
+ نوشته شده در ساعت 15:27 توسط وفا |

آیابه نشانه هااعتقاددارید؟
چقدر به نشانه ها اعتقاد دارید؟

وقتی نشانه هارامی خوانیدممکن است آنکه انتظارداریدنباشد.خداخودش به ساده ترین شکل ممکن تجلی می بخشد.ولی مامنتظرپدیده های خارق العاده ایم ومعجزه ای که پیش روی ماست رانمی بینیم.بایدبه لحظه ی جاودانی که می تواندزندگی مارابرای همیشه عوض کندتوجه کنیم!

دریک دهکده ی کوچک ایتالیایی مردمؤمنی درخواب فرشته ای دید.فرشته به اوگفت:«باران می آید.سیل می آید.اماتوزنده می مانی.»روزبعدباران گرفت وسیل عظیمی همه جارافراگرفتودستوردادندکه همه دهکده راترک کنند.حتی بازوی آن مردراگرفتندوگفتند بامابیا.امامردگفت:«من درخواب فرشته ای رادیدم گه گفت باران می آید.سیل می آید.اماتونمی میری.من به نشانه هااعتقاددارم.پس همین جامی مانم!»روزبعدباران شدیدترشدوسداستحکامش راازدست داد.آب تاطبقه ی بالاآمده بود.باقایق به سراغ مردرفتندوگفتند:«این سدبزودی می شکندوتومی میری.اگرنمی خواهی غرق شوی همراه مابیا

امامردگفت:«شمامی خواهیدایمان مراامتحان کنید.من که گفتم فرشته ای به خوابم آمدوگفت باران می آید،اماتونمی میری.من دراینجامی مانم تاایمان ایتالیایی خودم راثابت کنم.»تمام شبکه های خبری آنجاجمع شده بودند.آب به سقف رسیده بودامامردهمان جا ماند.همه می خواستندازمردی تصویربرداری کنندکه به ایمان خودپایبندبود.اماپلیس راضی نبودوهلی کوپتری فرستادوبرای سومین باربرای نجات مردتلاش کردند.امامردبازهم گفت:«نه...فرشته هاراست می گویند.شمااشتباه می کنید.من همین جا می مانم.»درنهایت سدشکست ومردکشته شد.

اوکه مردمؤمنی بودبه بهشت کاتولیک هاواردشد.درآنجافرشته های زیادی رادید.پطرس قدیس که دربان بهشت است گفت:«چون مردنیکی بودی اجازه ی ورود داری

امامردگفت:«من هرگزداخل این مکان نمی شوم.چراکه مالک اینجادروغگوست وبه من دروغ گفت.هم اکنون همه به خانواده ی من می خندند.من به جهنم می روم.چون که شیطان به من دروغی نگفته ووعده ای هم نداده...»پطروس گفت:«اوتابه حال دروغ نگفته...اندکی تأمل کن تاعلتش راجویاشوم

اورفت وپس ازاندکی بازگشت وگفت:«بله اوبرایت فرشته ای فرستاده بودتانشانه ای به توبدهدکه سیل می آیدوتوزنده می مانی.برای نجاتت هم سه گروه نجات فرستاداماتوقبول نکردی...!»

+ نوشته شده در ساعت 17:22 توسط وفا |

چراديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد؟
دیروز داشتم قصه چوپان دروغگو و بعضی از داستانهای کتاب فارسی ابتدایی  رابرای خواهرم تعریف می کردم که گفت: پس چرا ما تو کتابمون این قصه رو نداشتیم من هم این جواب را دادم .
( از همه نویسندهای کتب درسی معذرت میخواهم. )
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كندبه طوری که نمی تواندخم شودوشیرگاورابدوشد.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون اوموهای خودراگلت می کند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و آیدی اش روشن بود.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه هم داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
یادش بخیر داستان "حسنک کجایی"،"ُتصمیم کبری"،" میهمان ناخوانده (کوکب خانم)"،" دهقان فداکار"و" پتروس پسرفداکار" که همیشه از روی اینها مشق و دیکته می نوشتیم و  حالا اینها شاید فقط قصه باشد برای ما تا با گفتن اینها کوچکتر ها را  سرگرم کنیم .

 

+ نوشته شده در ساعت 22:54 توسط وفا |

فقط بایداراده کرد!
fereshteh koochoolooo ا گر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
 
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود تنها پسرش که
می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . "
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .مانع ذهن است  نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید .
+ نوشته شده در ساعت 21:50 توسط وفا |

تولدم مبارک!

دوستان خوبم سلام!

امروزبزرگترین روززندگی منه!خب بزرگترین روزیکی

تولده....یکی مرگه!(البته یه عده معتقدند سالگردازدواجم یکیشه!)خب من که هنوززنده ام!

پس تولدم مبارک!!!

HAPPY BIRTHDAY TO ME!!!.

 صدسال زنده باشم!

یه آرزوهم بکنم دیگه:

خدایابه ماصبری عطاکن تابتوانیم برای رسیدن به آمالهایمان کمی شکیبایی کنیم!

درضمن روزکارمندهم برشماعزیزان وبلاگ نویس ووبلاگ خوان

بخصوص کارمندان گرامی مبارک...چه کارمندان شرکتها وادارات دولتی وچه خصوصی...

انشا...که هرچه زودترترفیع بگیرن وبشن مدیر!

خندان باشید

حق یارتون

                                      (سنبله،جسوروجذاب!)

سنبله در ميان نمادهاي ديگر، طبيعتي غير عادي و عجيب دارد

.

. او موجودي بدجنس، موذي، شيطان،گساخ، شوخ طبع و هميشه در حال مسخره بازي است؛ اما شوخي هاي او غير مستقيم و همراه با فريب است ..


موجودي اجتماعي و معاشرتي است و در ظاهر، با همه خوب ارتباط بر قرار مي كند؛ بايد گفت كه ايجاد اين رابطه نيز جزئي از حيله هاي او به شمار مي آيد.(خواستارصلح ودوستی) سنبله در واقع موجودي خود پسند و خودپرست است.
بازيگوش و مردم دار است و  نظرات منفي اش را درباره ديگران، در پشت محبتي ظاهري مخفي مي كند؛ مهربان به نظر مي رسد. در حقيقت او هيچ كس را قبول ندارد و خود را برتر از همه مي داند و اين نشان مي دهدكه موجودي مغرور است(نه هیچ کس!اماهمه روهم قبول نداره!). از اينها كه بگذريم او روشنفكري است كه علاقه فراواني به دانستن دارد. او دوست دارد همه چيز را ببيند و بخواند، همه چيز را براي خود خوب توضيح دهد و هميشه از تازه ترين اخبار روز دنيا آگاه شود.
با سواد و با فرهنگ است و حافظه اي قوي دارد. او مي تواند در صورت لزوم حتي كوچك ترين جزئيات چيزهايي را كه  خوانده، ديده و يا شنيده به خاطر بياورد. اين ويژگي، بسيار به او كمك مي كند؛

ذهني پريشان دارد و از اين رو، تا حد زيادي متكي به خاطرات خود است(دقیقا).
خلاق و مبتكر است و با خلاقيت خود مي تواند دشوارترين مسائل را با سرعتي اعجاب انگيز حل كند(ازکجافهمیده!) اما هر گاه تصميم به انجام كاري مي گيرد، بايد بي درنگ شروع كند در غير اين صورت علاقه خود را از دست مي دهد و بي هيچ كوششي همه چيز را رها مي كند.(متاسفانه همین طوره!).
هوش سرشاري دارد و توانايي اش در فريفتن ديگران شگفت انگيز است. او مي تواند با چيره دستي، عقرب(آبان) نيرومند را با آن همه هوش و درايت، فريب دهد. او حتي در برابر جاذبه حمل(فروردین) مقاومت مي كند و او را بي رحمانه مسخره كرده، مي آزارد(این که چیزی نیست).
همانقدر كه حيله گر است، سياستمدار و زيرك نيز هست و مي تواند خود را در بدترين موقعيت ها محافظت كرده و از بند هر نوع گرفتاري برهاند. او خود سر و خود خواه است و اجازه نمي دهد چيزي را به او تحميل كنند. او هميشه حق انتخاب دارد.
او براي همه كاري آمادگي دارد و براي پيشبرد اهدافش دست به هر كاري مي زند. از دروغگويي، دورويي و حقه باري ترسي ندارد و در صورت لزوم شخصيت خود را نيز زير پاي مي گذارد.(نه به خدا!) او تا زماني كه صلاح بداند، به اين كار ادامه مي دهد؛ او به ندرت دستش رو مي شود و به دام مي افتد(اینوراست میگه!)

به هر حال، سنبله هر كاري هم بكند، باز هم دلرباست و آن چنان به رموز اين كار آشناست كه كسي حريفش نمي شود(من متعلق به همه ام).
موجود فرصت طلبي است و بايد هم چنين باشد؛ زيرا بخت با او يار است و فرصت هاي زيادي در اختيارش قرار مي دهد.(اگه من شانس داشتم می شدم شانسعلی!) سنبله به رغم جنبه هاي منفي وجودش مانند دروغگويي، رياكاري، حقه بازي، تكبر و غرور، ناديده گرفتن وجدان و شرافت، به خاطر هوش سرشار و ادراك بالايش مورد پسند همگان است.
مهارت، زيركي و حيله گري خاصي در تجارت برخوردار است، از اين رو شريك بي نظيري در كار محسوب مي شود. او در هر كاري كه احتياج به تصميم گيري سريع، ديدباز و كمي وجدان داشته باشد به درد مي خورد.
اومي تواند در سياست، صنعت و تجارت به موفقيت دست يابد و در اين ميان، هيچ نكته اي از رموز اين علوم بر او پوشيده نمی ماند.(البته می تونه داروسازیاجراح قلبم بشه....درادامه تحصیل دررشته ی مهندسی پزشکی هم موفق خواهدبود.البته علاقه ی زیادی هم به مکانیک داره.اماخب موقعیتش جورنمیشه!) او مي تواند در صورت تحصيل علم، در هر كاري وارد شود، موفق باشد.بلندپروازی ازخصوصیات بارزاوست.هرچه که بخواهددربدست آوردنش تلاش خواهدکرد.به ندرت به آرزوی خودنمی رسد..
اگر دست سنبله را در انجام كار مورد علاقه اش باز بگذارند، بهتر و سريع تر مي تواند به شهرت دست يابد.با وجود گرفتاري هاي مالي، او مي تواند از موقعيت هاي خوب زندگي اش كاملا لذت ببرد؛(اینوهستم) با اين حال، در عشق بخت با او يار نيست و در رابطه با جنس مخالف ضعيف است.
او با داشتن روحيه اي شاد، به سهولت گرفتار عشق مي شود؛ اما به همان آساني نيز از آن خسته شده، به دنبال عشق تازه اي مي رود. متاسفانه او هيچ گاه چيزي را كه به دنبالش مي گردد، پيدا نخواهد كرد؛ زيرا شخصيت پايداري ندارد(یعنی چی؟یعنی هیچ کس پیدانمی شه که باروحیه ی این مادرمرده بسازه؟!).
ممكن است او احساساتي و لبريز از شور و حرارت باشد اما روح انتقادي و بينش او، به سرعت اين شور و اشتياق را فرو مي نشاند.(اینطورام نیست!) خوشبختانه او بهتر از هر كس ديگر مي تواند به بدبختي هايش بخندد و به اين ترتيب، خود را از غم و غصه رها سازد.
او زوج خوبي براي عقرب خواهد بود؛ زيرا عقرب(آبان) از زيركي و حيله گري سنبله بهره مي برد؛ در حالي كه قدرت عقرب نيز به خوبي مورد استفاده سنبله قرار مي گيرد. اين دو در كار نيز مي توانند شركاي خوبي باشند؛ حال آن كه سنبله هميشه تصور مي كند كه خودش بهتر از عهده كارها بر مي آيد.
سنبله در كنار دلو(بهمن) نيز زندگي خوبي خواهد داشت. دلو فريفته زرق و برق ظاهري سنبله مي شود، همه چيز را فراموش مي كند و تا پايان عمر، ديوانه وار به او عشق مي ورزد؛ حتي اگر اين عشق يك طرفه باشد.
ستبله، ثور(اردیبهشت) را دست مي اندازد؛ اما بهتر است حواسش خيلي جمع باشد؛ زيرا رابطه شغلي و احساسي اين دو، بازي با آتش است. سنبله نمي تواند در برابر خشونت ايستادگي كند، دست كم گرفتن و مسخره كردن، از قدرت نابود كننده خشونت نمي كاهد.(بله...من جدی نگرفتم چوبشوخوردم!) ممكن است سنبله جانش را در اين راه به باد دهد.درکل

اوباهرنمادی می تواندبه راحتی کناربیاید.هیچ یک ازنمادهانخواهندتوانست دربرابرجاذبه ی این موجودمقاومت کنند!اودرسنین نوجوانی وجوانی اوج قدرت رادارد.اماکهولت سن هم نخواهدتوانست ازشرارت وجذبه ی اوبکاهد! .
سنبله، با هر نمادي كه ازدواج كند، احتمالا صاحب بچه هاي زيادي خواهد شد(فرزندکمتر...زندگی بهتر!)وکمترکارش به طلاق می کشد!(بالباس سفیدمیره بالباس سفیدبرمی گرده!).
(خدابه دادش برسه!) او اغلب دور از خانواده و ناگهاني خواهد مرد!

(درآخرمتولدین این ماه انسانهای بسیارگلی هستندکه دردنیانظیرندارن!تشویق نکنید!!بله...یادم باشه سرراه یه دسته گل واسه خودم بخرم!)

+ نوشته شده در ساعت 8:3 توسط وفا |
window.onload=fall //-->