نزدیکیهای سال نو در يك بعد از ظهر زمستاني، پسرک کوچکی مقابل ویترین مغازهاي ايستاده بود.طفلک كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره بودند. زن جواني از آنجا ميگذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس خريد.
آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت:
«حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي »پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: «خانم! شما خدا هستيد؟؟؟؟؟»
زن جوان لبخندي زد و گفت: «نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم»
پسرك گفت: «مطمئن بودم با او نسبتي داريد. حتما از اقوام نزديك خدا هستيد...درجایی خوانده بودم خدامهربانترین است اماباورم نشده بود
اکنون بالطف شماتوانستم بفهمم که خداواقعاوجوددارد!»
همانطورکه مشاهده کردیدکودک آنچنان دربدبختی و فقربه سرمی برد که درتردیدبودکه آیاخداوجوددارد یاندارد...!امابامهربانی و لطف این خانم توانست ایمان خودرامجددابدست آورد.پس گاهی شرایط اطراف به گونه ایست که ایمان فنامی شودودرعوض کین و ناامیدی درقلب بارورمی گردد.تنهافقرنیست که این بلارابر سرانسانهامی آورد.بیماری،ازدست دادن عزیزان و.....واین نشان می دهدکه هنوزایمانمان آنقدرقوی نیست که هنگام مشکلات هم خدارابستاییم.دیگرازآن صبرایوبی وسجده های شکرخبری نیست...!
چه خوب که بتوانیم به درجه ای برسیم تاهیچ چیزوهیچ کس نتواندایمانمان رازائل کند.
به امید آن روز...


هر چه دو موجود سخت تر و قالبی تر باشند و به کلیشه ها و قالب های خود بیشتر چسبیده باشند، ضمن اینکه امکان انعکاس تصویر موجودات اطراف در درونشان مشکل تر می شود، امکان و احتمال یکی شدن و بزرگتر شدنشان هم کمتر می شود. نرمی و انعطاف پذیری، مدارا و اغماض، چشم پوشی و نادیده گرفتن و بخشش، همه و همه مهارت هایی هستند که هر چه بیشتر به آنها مسلط باشیم، آمادگی و استعداد ما برای بزرگتر شدن و آرامش و قرار گرفتن و جذب شدن در اجتماعی که هستیم بیشتر می شود. اما از سوی دیگر آیا سر سخت تر از آب چیزی سراغ دارید!؟ سنگ عظیمی که از کوه سرازیر می شود، اگر در مسیر خود با مانع و سنگی استوار مواجه شود، پشت آن متوقف می شود و آنقدر آنجا می ماند که مانع خودش از سر راهش کنار برود. اما آب برعکس به محض اینکه به مانعی استوار برمی خورد، ابتدا سعی می کند مانع را با جریان طبیعی با خود همراه کند و اگر نتواند سعی می کند آن را جا بگذارد و از آن عبور کند و از ریزترین شکاف های آن فرار کند و اگر نتواند سعی می کند آن را دور بزند و باز هم اگر نتواند آنقدر پشت سنگ می ایستد و با آب های پشت سرش یکی می شود تا به اندازه کافی نیرو جمع کند تا سنگ را به جلو هل دهد و یا از روی آن عبور کند. یعنی آب با وجودی که مثل سنگ قالبی و کلیشه ای نیست و دائم به یک شکل خاص نچسبیده، اما در عین نرمی و انعطاف پذیری در قیاس با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به مقصود خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ با تمام آن همه ادعای ظاهری سختی و استحکام سال ها در یک جا پشت سر اولین مانع جدی می ایستد و آب همچنان به راه خود به سوی دریا ادامه می دهد. در زندگی نیز باید چنین بود. باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و انعطاف پذیری و اغماض جست و جو کنیم. مهم این نیست که چند صد سال موفق شده ای شکل و قالب خود را همچنان که بوده حفظ کنی! بلکه مهم این است که در طول این سالها چقدر خودت را با شرایط واقعی زمان خود وفق داده ای و چقدر توانسته ای سهم خود را از جاده های سر راه خود بگیری!
بعضی مواقع اگر لازم آمد باید کوتاه بیایی! بعضی مواقع باید نگاهت را به سمتی دیگر بدوزی و خودت را به ندیدن بزنی! بعضی مواقع باید از بعضی چیزها بگذری و البته بسیاری از مواقع باید صبر کنی تا ارتفاع و نیروی لازم برای قد کشیدن و سرریز شدن را پیدا کنی. اما هرگز نباید به خودت بگویی که این کوتاه آمدن ها و این سربه زیر بودن ها و این منتظر ماندن ها بمعنای ضعیف بودن و شکست خوردن و پیروز نشدن است. مهم این است که همچنان در ذات خود مصمم به جاری شدن باشی و حتی یک لحظه رویای جریان یافتن به سوی دریا را از ضمیر خود پاک نکنی. اگر استوارانه آب بمانی و فریب شکل قالبی و ثابت سنگ نخوری و یخ نزنی، همیشه فرصت داری تا جاری شوی و با دریا ملاقات کنی. این تعبیر جادویی یعنی جست و جوی سرسختی و استواری در دل نرمی و انعطاف پذیری، درسی است عملی که همه ما در طول زندگی آن را در عمل آموخته ایم و وظیفه داریم آن را همچنان که دریافته ایم به نسل بعد از خود منتقل کنیم. در سال جدید چه بسا بارها لازم شود که انعطاف به خرج دهیم. بیایید در این مواقع با رجعت به ذات سیال و پرتلاطم و جاری خود بدون از دست دادن هویت خویش از موانع عبور کنیم و مسیر خود را به سوی دریا ادامه دهیم. از همه مهم تر به جوانان و کودکان و نسل بعد هم با عمل خود بگوییم که سر سختی فقط در داشتن قالب سخت نیست. بلکه سرسخت و مصمم واقعی کسی است که در هر شکل و شمایلی که مسیر برایش تعیین کند، راهش را ادامه می دهد و می رود
روزپدرروبه همه ی شماوبلاگ نویسان عزیزتبریک می گم...بخصوص پدرهای مهربون...
روزتون مبارک...
معلم پاي تخته داد مي زد 
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وآن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست
(خسروگلسرخی)
در اين راه طولاني ما بي خبريم وزمان چون باد مي گذرد.بگذاريد اختلافها همه باقي بماند. مخواه كه يكي شويم .مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داري منم به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم به همان شدت مورد دوست داشتن تو قرار بگيرد.مخواه كه هر دو يك اواز بپسنديم يك ساز يك كتاب و يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را . مخواه كه انتخابمان يكي باشد سليقه مان يكي و روياهايمان يكي .همسفر بودن و هم سفر شدن دليل بر معناي شبيه بودن و شبيه شدن نيست و شبيه شدن دال بر كمال نيست .بلكه دليل توقف است شايد اختلاف كلمه خوبي نباشد .شايد تفاوت بهتر از اختلاف باشد.زندگي را تفاوت نظرهاي ما مي سازد و پيش مي برد و شباهتهايمان .نه از ميان رفتن و محو شدن يكي در ديگري . تسليم بودن مطيع بودن است .عشق انحلال كامل فرديت است در جمع . اگر همه يك رنگ و يك سليقه و يك انتخاب ويك نگاه را دوست داشته باشند بايد گفت كه عشق زائد است يا معشوق يكي كافي است . عشق از خودخواهي و خود پرستي گذشتن است. ولي به معناي تبديل شدن به ديگري نيست! اري عشق زميني كه ارزش ان در حضور است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري .
اري بياييد تصميم بگيريم كه هر گز عين هم نشويم .بيا ييد تصميم بگيريم كه حركاتمان، رفتارمان ،حرف زدنمان و سليقه مان كاملا يكي نشود و فر صت بدهيم اختلافهايمان باقي بماند و هر گز اختلاف نظررا وسيله تهاجم قرار ندهيم . بياييد متفاوت باشيم .
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر جواب ندهمجواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
….
يادم باشد زندگي را دوست دارم
….
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
….
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
عشق پي برد و زنده شد
….
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده
و از اينجا رفته اند… بايد سنجاقك ها را پيدا كنم
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
….
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
…
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
….
يادم باشد زنده ام
بیشتر مردم می ترسند چیزی بخواهند و وقتی عاقبت چیزی می خواهند به اندازه کافی اصرار نمی ورزند . این خطاست"
"اگر می خواهی در زندگی موفق شوی باید مطمئن باشی که حق انتخاب نداری .باید پشتت را به دیوار بچسبانی. اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید میکنند و از آن احتراز می جویند زیرا همه امکانات را در اختیار ندارند هرگز به جایی نمیرسند.دلیلش ساده است. وقتی همه درهای خروجی را به روی خودت می بندی و پشتت را به دیوار می چسبانی همه قدرتهای درونت را به تحرک وا می داری."
"راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است.کلام دارای اقتدار مطلق است."
"اقتدار نفوذ کلام چنان عظیم است که حتی لازم نیست حقیقت داشته باشد تا بر مردم تآثیر کند . وقتی تخیل و منطق با یکدیگر در تضادند همواره تخیل پیروز می شود "
"جهان چیزی جز بازتاب ضمیر درونت نیست . راز دوگانه دولت راستین : عشق به هر آنچه می کنی و عشق به دیگران."
"دویدن از بی پولی به آسانی می تواند به وسواس بدل شود و نگذارد از زندگی کام بجویی . چه سود اگر آدمی همه جهان را به دست آورد اما روحش را از دست بدهد؟ پول خادمی بی همتا اما اربابی مستبد است"
"آنان که هیچگاه از آنچه می کنند به راستی لذت نمی برند یا آنان که از رویاهای خود دست کشیده اند به گروه مردگان زنده متعلقند."
"نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچا از آن لذت می برید . هر روز باید چنان زندگی کنی که گویی آخرین روز زندگی توست . "
"نباید با این احساس مهیب بمیری که ترسهایت عظیمتر از رویاهایت بود و هیچگاه درنیافتی که به راستی از چه لذت می بری."
"به محض اینکه بتوانم ارباب تقریرم باشم قادر به انجام هر کار خواهم بود ."
"بیشتر مردم مانند افرادی که در خواب راه می روند پیوسته در سراسر زندگی حواسشان پرت است . براستی چیز ها یا افرادی را که ملاقات میکنند نمی بینند و به گونه ای زندگی می کنند که گویی خواب هستند . هرگز در زمان حال زندگی نمی کنند . ذهنشان از خطا ها و شکستهایشان و از ترسهای آینده آکنده است . "
" گل سرخ مظهر زندگی است و خارهایش نمایانگر راه تجربه اند : آزمون ها و محنت هایی که هر یک از ما باید برای فهم زیبایی راستین هستی تاب آوریم."
"همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست.اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است. "
"اوضاع و شرایط بیرونی همواره بازتاب حالت ذهنی و درونیترین اعتقاد توست.نگذار ترس هدایتگرت باشد . ترس بدترین دشمن توست"


